که عشق آسان نمود اول ولی . . .
بازگشت به: راز محبوبیت: چگونه خوشایند و دوستداشتنی به نظر برسیم؟
عشق، وقتی وارد زندگی واقعی میشود
حتی من هم در زندگی مشترکم روزهایی داشتهام که از خودم پرسیدهام:
«آیا انتخاب درستی کردم؟»
و شاید عجیب باشد، اما چالشهای اصلی من و همسرم لزوماً از جایی شروع نشد که عشقمان کم شده باشد.
اتفاقاً خیلی از چالشها بعد از ازدواج شروع شدند؛ زمانی که تازه زندگی واقعیمان را کنار هم آغاز کردیم و بیشتر از همیشه با تفاوتهای عمیق یکدیگر روبهرو شدیم.
در دوران آشنایی، ما بخشهایی از یکدیگر را میبینیم؛
اما زندگی مشترک، لایههای بیشتری را آشکار میکند.
تفاوتهای فرهنگی و خانوادگی.
تفاوت در نوع تربیت.
تفاوت در شیوه ابراز محبت.
تفاوت در نگاه به پول، خانواده، مسئولیت و زندگی.
تفاوت در اینکه هرکداممان هنگام ناراحتی چه واکنشی نشان میدهیم.
و حتی چیزهایی عمیقتر از اینها؛
لایههایی در شخصیت هر انسان که شاید خودش هم سالها بهدرستی آنها را نشناخته باشد.
گاهی یک اتفاق ساده، زخمی قدیمی را فعال میکند.
گاهی یک جمله که از نظر ما کاملاً معمولی است، برای طرف مقابل معنای دیگری دارد.
گاهی یک سوءتفاهم کوچک، بهدلیل تفاوتهای عمیقتر، تبدیل به یک اختلاف بزرگ میشود.
و آنجاست که ممکن است با خودمان بگوییم:
«چرا این آدمی که دوستش داشتم، حالا اینقدر با من متفاوت است؟»
اما شاید واقعیت این باشد که او ناگهان تغییر نکرده است.
ما فقط داریم بخشهای بیشتری از او را میبینیم.
و این دقیقاً همان جایی است که عشق، از یک احساس زیبا به یک انتخاب آگاهانه تبدیل میشود.
چون دوست داشتن یک نفر در روزهایی که همهچیز خوب است، با دوست داشتن او در روزی که از هم دلخورید، همدیگر را درست نمیفهمید و تفاوتهایتان شما را خسته کرده، فرق دارد.
حتی من هم روزهایی داشتهام که احساس کردهام همسرم را خیلی دوست ندارم.
روزهایی که از او عصبانی بودهام.
روزهایی که دلم نمیخواسته با او حرف بزنم یا حتی او را ببینم.
اما این احساسها لزوماً به این معنا نیستند که انتخاب ما اشتباه بوده است.
گاهی یعنی ما با یک مسئله حلنشده روبهرو هستیم.
گاهی یعنی یک سوءتفاهم عمیق شده است.
گاهی یعنی تفاوتی میان ما وجود دارد که هنوز یاد نگرفتهایم چگونه با آن کنار بیاییم.
مهم این است که بفهمیم:
آیا این رابطه، با وجود تمام تفاوتها، ظرفیت رشد دارد؟
آیا هر دو نفر حاضرند یکدیگر را بهتر بشناسند؟
حاضرند درباره سوءتفاهمها حرف بزنند؟
حاضرند سهم خودشان را در مشکلات ببینند؟
حاضرند بعضی رفتارهای آسیبزننده را تغییر دهند؟
و آیا میتوانند تفاوتهای یکدیگر را بفهمند، بدون اینکه بخواهند شخصیت طرف مقابل را از نو بسازند؟
به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات ما در انتخاب همسر این است که فکر میکنیم باید کسی را پیدا کنیم که دقیقاً شبیه ما باشد.
در حالی که قرار نیست دو انسان کاملاً شبیه هم باشند.
قرار است دو انسان متفاوت، یاد بگیرند چگونه در کنار تفاوتهایشان زندگی کنند.
البته نه هر تفاوتی.
تفاوت فرهنگی، تفاوت شخصیتی و تفاوت در سبک زندگی میتواند با شناخت و گفتوگو مدیریت شود؛ اما بیاحترامی، خشونت، تحقیر، کنترلگری و ناامنی چیزهایی نیستند که باید صرفاً به نام «تفاوت» پذیرفته شوند.
برای من، رابطه موفق رابطهای نیست که در آن هیچ اختلافی وجود نداشته باشد.
رابطه موفق، رابطهای است که در آن دو نفر بتوانند بعد از اختلاف، دوباره همدیگر را پیدا کنند.
بتوانند بگویند:
«من تو را نفهمیدم؛ بیا دوباره برایم توضیح بده.»
«من از حرفت ناراحت شدم؛ اما میخواهم بدانم منظورت واقعاً چه بوده.»
«من با تو متفاوت هستم، اما میخواهم دنیای تو را بهتر بفهمم.»
و شاید مهمتر از همه:
«من نمیتوانم تمام وجود تو را تغییر دهم، اما میخواهم ببینم چگونه میتوانیم با این تفاوتها، زندگی بهتری بسازیم.»
من فکر میکنم عشق واقعی، فقط در انتخاب یکدیگر اتفاق نمیافتد.
عشق واقعی، در تمام انتخابهای کوچک بعد از آن ساخته میشود.
در انتخاب اینکه به جای قهر، گفتوگو کنیم.
به جای قضاوت، بپرسیم.
به جای اینکه بگوییم «تو همیشه همینطوری هستی»، بگوییم «چه چیزی باعث شد این اتفاق بیفتد؟»
و در نهایت، چیزی که برای من مهم است فقط این نیست که آیا یک روز عاشق هم بودهایم یا نه.
مهم این است که وقتی واقعیتهای یکدیگر را دیدیم، وقتی تفاوتها آشکار شد، وقتی سوءتفاهمها پیش آمد و وقتی فهمیدیم هیچکداممان آن انسان کاملی نیستیم که شاید در ذهن دیگری ساخته بودیم، آیا هر دو نفر هنوز میخواهیم برای ساختن این رابطه تلاش کنیم یا نه.
چون زندگی مشترک، زندگی کردن با یک تصویر ایدهآل از یک انسان نیست.
زندگی کردن با خودِ واقعیِ یک انسان است؛
با گذشتهاش، خانوادهاش، فرهنگش، زخمهایش، تفاوتهایش، نقاط قوتش و ضعفهایش.
و شاید بلوغ در عشق، دقیقاً از جایی شروع میشود که میفهمیم:
«من قرار نیست تو را به نسخهای که دوست دارم تبدیل کنم؛
قرار است ببینم آیا میتوانیم خودِ واقعیِ یکدیگر را بشناسیم، بپذیریم، مرزهای سالم داشته باشیم و با هم رشد کنیم.»
و اگر بخواهم تمام این حرفها را در یک جمله خلاصه کنم:
عشق، فقط انتخاب کسی نیست که دوستش داریم؛
هنرِ ساختنِ یک زندگی مشترک با انسانی است که هر روز بیشتر از دیروز، او را واقعیتر میشناسیم و یاد میگیریم چگونه بهتر شویم و چگونه کمک کنیم بهتر شود و چگونه با ظهور جنبههای دوست نداشتنی غیرقابل تغییرش رفتاری شایسته بروز دهیم.
اگر احساس میکنید این چند دقیقه، زاویهٔ نگاهتان را کمی تغییر داد یا این حرفها به دلتان نشست، این تازه آغازِ مسیر است.
من در سایت ElhamEtedali.ir، حرفهای بیشتر و عمیقتری با شما دارم؛ دربارهٔ عشقِ الهامبخش، ازدواجِ متعادل، فرزندپروریِ آگاهانه و هنرِ الهامبخشِ زندگی کردن.
خوشحال میشوم آنجا هم همراه من باشید؛
جایی برای عمیقتر دیدن، بهتر دوست داشتن و متعادلتر زندگی کردن.